آرشیدا جونآرشیدا جون، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 12 روز سن داره

❤✿عشق ما✿❤

به وبلاگ آرشیدا جون خوش اومدید!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

به دفتر خاطرات آرشیدا جون خوش آمدید!

پست آخر و خداحافظی

سلام.  عزیز دلم از اخرین پستو ا سال میگذره. مشخصا با وجود شیطنت هاتون دیگه نمیرسم ب وبلاگ نویسی پس تصمیم گرفتم که توی اینستا و دفتر خاطرات  تون همه چیز رو براتون ثبت کنم.  مرسی از همه دوستان  همراه😚😚😚😚😚💋💋💋💋💋 و عزیزان.  خداحافظ تون باشه
18 دی 1396

تولد السا

سلام عزیز دلم  بعد مدتها اومدم ک برات بنویسم  بعد نه ماه بارداری ، و انتظار و تلخی و شیرینی ایش بلاخره در ۱ آذر ماه  السا ی نازنینمون دنیا اومد. با وزن ۲۹۰۰ و قد ۴۹ .صبح ساعت ۸ ب دنیا اومد . اون روز بعد مدتها با قدم السا جون برف زیادی اومد و همه جا سفید پوش شد . و فرداش ملکه برفی رو در هوای کاملا برفی و سفید ب خونه بردیم . توعزیز دلم آرشیدا قشنگم، این مدت خیلی یارم بودی و البته اذیت شدی ولی واقعا از هوشت و شعورت ک خیلی خوب درک میکردی عزیزم . و در عوض ی خواهر و یار همیشگی بهمون اضافه شد .     خداروشکر  ب خاطر همه چیز  ...
14 آذر 1395

این روزها

این روزها حال من خوبه ..‌.   با وجود همه تغییرات وحالتهای بد بارداری حال من خوبه ... خداروشکر میکنم که لحظه به  لحظه شیرینی تو رو میبینم... این حالمو خوب میکنه... هربار که متوجه حالم میشی با نگرانی میای پیشم میپرسی « خوبی؟» من مگه میتونم بگم نه؟ همین حرفت حالمو خوب میکنه..‌. این روزها بزرگ شدنت میبینم ...  لحظات و حرکات دخترونه اتو هربار توی خونه ای برای عروسک ات مامان میشی..  میخوای بری بیرون کیفتو برمیداره و چن تا اسباب بازی و خرت و پرت میریزی توش و کلاه میذاری ... میری سراغ لاکا میریزی بیرون چن تاشو میاری برات بزنم..‌ توی کارای خونه همراهمی و سولاتو و با جملات و صدای قشن...
17 تير 1395

سه سالگی مبارک

سه ساله شدن گلم مبارک.... سلام بعد از مدتها گل مامان ببخش منو دیر دارم برا سه سالگی مینویسم.  اخه امسال یه نی نی تو راه داریم من بخاطر شرایط و وضعیت جدیدم نمیرسم بیام .به بزرگیت ببخش مامانو.  ولی هروقت بتونم حتما اپ میکنم وبلاگتو . امسال بخاطر همین حالم نتونستم تولد بگیرم برات در عوض میبرم اتلیه عکس تم تولد میندازم . و جشن و کادو رو جور دیگست.  سه ساله شدن واقعا یعنی بزرگ شدنت خیلی زیاد . .... خدایا شکرت    
17 تير 1395

سال ۱۳۹۵ مبارک

سلام . عیدتون مبارک. امیدوارم امسال سال پر از شادی و سلامتی و بهترینها برای همه باشه. شش ماهه سر ب وبلاگ عشقم نزدم بخاطر هم گرفتاری زندگی و شیطنت های شما.و البته  تنبلی واضح خودم و از این بابت ازت عذر میخوام.. .. و ب تلافیش مم بعد فعالتر خواهم بود. و البته بعدا عکس عید نود و پنج رو ضمیمه خواهم کرد. با ارزوی بهترین ها تا بعد بای.  
9 فروردين 1395

این روزها 26ماهگی!!!

عشقکم بعد چن وقت دارم مینویسم برات!  خیلی بزرگ شدی ! کلماتت خاصه خودته! همه چی رو هنوزم نمیگی همیشه ولی کاملا هرچی مییمو انجام میدی! خیلی چیزارو خودت حس میکنی زمانشه بدون گفتن انجام میدی!!  صب که بیدار میشی زودتر از من با بوس و نازی بیدارم میکنی ! انگار میرم رو ابرا که یه فرشته خدا بوسم میکنه!!  شبم میبرمت ساعت10:30 تو اتاق بخوابونمت برا بابات دست تکون میدیو بوسش میکنی!  عاشق بستنی و شیر تو روزی بدون این که من بگم خودت از یخچال میاری و میخوای برات بریزم تو لیدان !  هر چیزو میریزی بعدش خودت جمع میکنی یادت بره هم میگم بهت و اینکارو میکنی!  عاشق چن تا از کتابات و چن تا سی دی هستی!  شبا میریم پارک...
1 شهريور 1394

اهنگ feel the light

آرشیدام من عاشق این اهنگ شدم برای تو هم گذاشتم تا ازش لذت ببری اینم ترجمه اش! feel the light-جنیفر لوپز!   Here I go دوباره شروع میکنم Here I go از نو شروع میکنم Feel better  n ow الان احساسِ بهتری دارم Feel better now حالا حسِ بهتری دارم Here I go دوباره شروع میکنم Here I go از نو شروع میکنم It’s better now الان بهتر شد Feel better now حالا احساسِ بهتری دارم Do you remember when we fell under اون وقتایی که احساسِ درموندگی می کردیم رو یادته؟ Did you expect me to reason with thunder ...
16 ارديبهشت 1394

21 ماهگی!

در 21 ماهگی ماشالا شیطون شدی! قرار شد این هفته بریم دکتر چکاپت امار وزن و قدت دستم بیاد! حسابی به همه محبت داری! تو حرف زدن راه افتادی یکم بیشتر  کلمه بهبه بجای بده میگی همه چیو میخوای ! دایم تو یخچالی دستت تو ظرف زیتون هی درمیاری میخوری باز میای بر میداری! چون خودت در یخچالو باز میکنی محدودیت نداری! کشوهاتو هی میزیری لباساتو میاری و کفشو وسالاتو یعنی بریم بیرون! میری تو بالکن کبوترا رو میبینی و بهشون با ذوق اشاره میکنی و صدام میکنی جیجی میگی! بوس کردن یاد گرفتی! هنوزم کامل حرف نمیزنی! تو عید رفتیم از4 روز اخرشو شمال فومن سرسبز و با صفا و قشنگ بود! با باباجون مامان جونی و دایی و خاله! حسابی شیطونی کردی ...
16 فروردين 1394